تبليغاتX
تنهایی مثل یه خوابه

تنهایی مثل یه خوابه

من منم

جریان جالب
یارو نشسته پشت بنز اخرین سیستم داشت صدو هشتاد تا تو اتوبان میرفت یهو می بینه که موتور گازی از جلوش رد شد  خیلی شاکی میشه  پا رو میزاره روی گاز  و با سرعت دویست تا  از بغل موتوری رد میشه  یک مدت واسه خودش  خوب میره یهو میبینه  دوباره موتور گازی از ش جلو زد  یارو پا رو تا ته  می زاره رو گاز و با دویست چهل تا از موتوری میزنه جلو  همینجور داشته با آخرین سرعت میرفته  یهو میبینه  موتور گازی مثل تیر از بغلش رد شد طرف کم میاره راهنما میزنه  کنار به موتوریه علامت میده  بره کنار خلاصه هر دوتایی وایمیسن کنار اتوبان یارو پیاده میشه  میره جلو موتوریه میگه  آقا خدایی من مخلصتم فقط بگو چطور  با موتور گازی کل سرعت ما رو خوابوندی  موتوریه با رنگ پریده والله داداش  خدا پدرتو بیامرزه  که وایسادی

آخه کش شلوارم گیر کرده بود

 به آیینه بغلت!!!!!!!!!!!!!!!!!!

[ سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 19:6 ] [ رز ] [ ]


نوروز جدید

اس ام اس تبریک عید نوروز 91

نوروز این رفاقت را نگاهبانی می کند که باور کنیم
قلبهامان جای حضور دوستانمان هستند . . .

نوروز ۱۳۹۱ بر شما مبارک

.

.

.

باعث افتخار است که عرض شادباش و تبریک اینجانب

زودتر از نسیم روح بخش نوروز خدمتتان شرفیاب شود . .
.

پیشاپیش عیدتان مبارک

[ دوشنبه بیست و دوم اسفند 1390 ] [ 20:0 ] [ رز ] [ ]


یادش بخیر
یادش بخیر اون موقع ها مچ دستمون رو گاز میگرفتیم بعد با خودکار بیک روی جای گازمون ساعت میکشیدیم مامانمونم واسه دلخوشیمون میپرسید ساعت چنده؟ ذوق مرگ میشدیم.

 یادش بخیر وقتی سر کلاس حوصله درس نداشتیم الکی مداد رو بهانه میکردیم بلند میشدیم  می رفتیم  گوشه ی کلاس دم سطل آشغال  که بتراشیم.

یادش بخیر یه مدت مد شده بود  دخترا ازون چکمه پلاستیکی صورتیا می پوشیدن که دورش پشمالوهای سفید داشت.

یادش بخیر دوست داشتیم مبصر صف بشیم  تا پای بچه ها رو جفت کنیم.

 یادش بخیر سر صفم پامونا ۱۸۰ باز میکردیم تا برای رفیق فابریکمون جا بگیریم.

یادش بخیر از جلو نظام ها

یادش بخیر بچه که بودیم میبردنمون پارک می رفتیم مثل مظلوما میچسبیدیم به میله ی تاب همچین ملتمسانه نگاه میکردیم به اونیکه سوار تاب بود  که دلش بسوزه پیاده بشهبعدم که نوبت خودمون میشد عمرا پیاده میشدیم.

یادش بخیرخانواده آقای هاشمی که میخواستن از نیشابور برند کازرون تو کتاب تعلیمات اجتماعی

یادش بخیر قدیما که تلویزیون کنترل نداشت یکی مجبور بود پایین تلویزیون بخوابه و با پاش کانالها رو عوض کنه.

یادش بخیر خط فاصله هایی  که بین کلمه هامون میذاشتیم یا با مداد قرمز بود  یا وقتی خیلی می خواستیم خاص باشه ستاره میکشیدیم

یادش بخیر دبستان که بودیم هر چی میپرسیدن و توش می موندیم  می گفتیم ما تا سر اینجا خوندیم.

 یادش بخیر تو دبستان وقتی مشقهامون رو نمینوشتیم معلم که میومد بالا سرمون الکی تو کیفمون رو میگشتیم  می گفتیم اجازه دفترمون رو جا گذاشتیم.

                                                   یادش بخیر....

[ سه شنبه دوم اسفند 1390 ] [ 14:5 ] [ رز ] [ ]


عاشق
امیری به شاهزاده گفت من عاشق توام شاهزاده گفت زیباتر از من

  خواهرم است که در پشت سر تو ایستاده است

امیر برگشت دید هیچ کسی نیست شاهزاده گفت عاشق نیستی

عاشق به غیر نگاه نمی کند.

 

[ شنبه پانزدهم بهمن 1390 ] [ 15:10 ] [ رز ] [ ]


سایه آدم ها

در سرزمینی که سایه آدمهای کوچک بزرگ شد

 

در آن سرزمین آفتاب در حال غروب است!

 

 

 

[ چهارشنبه پنجم بهمن 1390 ] [ 15:32 ] [ رز ] [ ]


آدم ها
آدم ها در دو حالت همدیگرو ترک میکنند

اول این که فکر میکنند کسی دوستشون نداره

دوم این که احساس میکنند یکی

خیلی

دوستشون داره

 

 

[ دوشنبه بیست و ششم دی 1390 ] [ 22:38 ] [ رز ] [ ]


بهونه
سلام بهونه ی قشنگ من برای زندگی

آره بازم منم همون دیونه ی همیشگی

فدای مهربونیات چه میکنی با سرنوشت

دلم برات تنگ شده بود این نامه رو برات نوشت

حال منو اگه بخوای رنگ گل های قالیه

جای نگاهت بدجوری تو صحن چشمام خالیه

ابرها همه پیش منن اینجا هوا پر از غمه

از غصه هام هرچی بگم جون خودت بازم کمه

دیشب دلم گرفته بود رفتم سراغ آسمون

فریاد زدم یا تو بیا یا منو پیشت برسون

فدای تو چه میکنی با سرنوشت دلم برات تنگ شده بود

فدای تو نمیدونی بی تو چه دردی کشیدم

حقیقتو واست بگم به آخر خط رسیدم

رفتی و من تنها شدم با غصه های زندگی

قسمت تو سفر شده قسمت من آوارگی

نمیدونی چقدر دلم تنگه برای دیدنت،نوازشات،بوسیدنت

به خاطرت مونده یکی همیشه چشم به راهته

یه قلب تنها و کبود هلاک یک نگاهته

من میدونم همین روزا عشق من از یادت میره

بعدش خبر میدن بیا که داره دوستت میمیره

روزهات بلنده یا کوتاه  دوست شدی اونجا با کسی؟

بیشتر از این منو نزار تو غصه و دلواپسی

یه وقت منو گم نکنی تو دوده و شهر غریب با صدتا نیرنگ و فریب

فدای تو یه وقت شبها بی خوابی خستت نکنه

غم غریبی عزیزم زرد و شکستت نکنه

چادر شب لطیفتو از روت شبها پس نزنی

تنگ بلور ماهیتو یه وقت ناغافل نشکنی

اگه واست زحمتی نیست بر سر عهدمون بمون

منم تو رو سپردمت دست خدای مهربون

راستی

دیروز بارون امد من و خیالت تر شدیم

رفتیم تو قلب آسمون با ابرها همسفر شدیم

از وقتی رفتی آسمونمون پر از کبوتره

زخم دلم خوب نشده از وقتی رفتی بدتره

غصه نخور تا تو بیای حال منم اینجوریه

سرفه های مکرر مال هوای دوریه

گل دون شمعدونی مونم بد جوری برات دل واپسه

مثل یه بچه که بار اول میره مدرسه

تو از خودت برام بگو

بدون من خوش میگذره؟

دلت می خواهد میومدم

یا تنها رفتی بهتره؟

[ دوشنبه بیست و هشتم آذر 1390 ] [ 18:39 ] [ رز ] [ ]


وجود ما

آبی تر از آنیم

که بی رنگ بمیریم

از شیشه نبودیم

که با سنگ بمیریم

تقصیر کسی نیست

که این گونه غریبیم

شاید که خدا خواست

این گونه بمیریم....

 

[ پنجشنبه هفدهم آذر 1390 ] [ 10:39 ] [ رز ] [ ]


آبان

آبان که رنگ پریدگی پاییز را نمی فهمد

او نمی داند پاییز همان بهار است که

عاشق شده است...

 

[ پنجشنبه بیست و ششم آبان 1390 ] [ 10:2 ] [ رز ] [ ]


عذاب
می روم تا تو فراموشم کنی

می روم از رفتنم شاد باش

از عذاب دیدنم آزاد باش

گرچه تو تنهاتر از من میشوی

آرزو دارم شبی عاشق شوی

آرزو دارم بفهمی درد را

حاصل بر خورد های سرد را

[ سه شنبه بیست و ششم مهر 1390 ] [ 13:58 ] [ رز ] [ ]